دانـه های اشـک و قـندانی بـرای جهیزیه ام
( قبل از هر چیز وظیفه خودم میدونم که از تک تک خواهرها و برادرهای عزیزم بخاطر اینکه تو این مدت جویای حال مادرم بودند ، چه آن عزیزانی که با کامنت مهربانانه خودشون و چه اون دوستانی که کامنت خصوصی گذاشتند و با ایمیل شون ، مهر و محبت انسانی رو بهم نثار کردند ، تشکر کنم ، و اینکه خدمت همه دوستان گلم عرض کنم خدا را هزار مرتبه بلکه هزار میلیون مرتبه شکر حال مادرم رو بهبودی است ، فقط به گفته دکتر نیاز به زمانی تقریبا طولانی است تا سلامت کاملشون بازگردد اما خطر رفع شده و جای نگرانی نیست ، بخاطر دعاهای شماها ، حتی نذرهای شما ممنونم . مطمئنم که همین دعاها و همین نذرها از گوشه و کنار دنیا ، حتی از دورترین نقطه به ما یعنی از کانادا گرفته تا همین شهرهای عزیز ایرانمان بود که درهای رحمت خدا رو به روی مادرم و بعد من بازشد ، واقعا چیزی نمی توانم بگویم به جزء اینکه همیشه به یادتان خواهم بود و همیشه برایتان در دعا هستم تا هرگز روزگار ، چهره سختی و غم به شما نشان ندهد . آمین یا رب العالمین )
امروز باید بازم میرفتم بانک ، برای پرداخت قبض برق ، از دیشب به یکی از خواهرانم
خبر دادم که چون باید فردا برم بیرون مامان تنها میمونه ، بیا خونه ما ، پیشه مامان باش تا
منم با خیال راحت برم بانک و بعدشم خرید خونه بکنم و برگردم ، خواهرمم با کمال میل و
حس وظیفه فرزندی و حق مادری مادرم بهش از صبح زود به خونه ما آمد و من تونستم با
خیال آسوده به کارام برسم . رفتم نزدیک ترین بانکی که پیشه خونمون هست ، اما بطور
وحشتناکی شلوغ بود ، هیچ چاره ای نداشتم باید به هر قیمتی بود قبضو پرداخت میکردم
چون آخرین مهلت پرداخت بود . حالا پیشه خودتون میگید این جریان بانک چه ربطی به
دانه های اشک و قندانی برای جهیزیه ام دارد
خوب داستان از اینجا شروع میشه ، وارد صف شدم ،اولش همش سرم پائین بود ، به مامان
فکر میکردم ، بعدش به خرید خونه و اینکه کی از این بانک لعنتی بیرون میرم ، ولی اصلا
انگار نه انگار صف تکون می خورد ، تا اینکه رفتم تو فکر و خیال مثل همیشه ، نمیدونم
چرا توی بانک به یاد امیر افتادم ، راستشو بخواهید تو این مدتی که مامانم حالش بد شده بود
خیلی یاد امیر می افتادم ، نمیدانم چرا ؟ شاید فکرمیکردم وجود امیر در این روزهای خیلی
سخت برام تسلی بخش باشه ، و واقعا همینطور بود حتی یادش منو آروم می کرد ولی خوب
داستان رو که خودتون میدونید ، خلاصه بازم غرق رویاهای خودم شدم تا اینکه متوجه شدم
دیگه با پیشخون کارمند بانک فاصله زیادی ندارم ، مثلا خواستم دیگه از رویاهام بیام بیرون
که یه دفعه چشمام به قندان روی میز اون یکی کارمند بانک افتاد ، همون شد بهانه اشکهای
من ، میدونید چرا ؟
من از خیلی وقت پیشها ، از همون موقعی که بابام زنده بود و پول تو جیبی بهم میداد گاهی
باسه خودم وسایل می خریدم ، عاشق ظرف و ظروف کریستال و سبدهای پلاستیکی باسه
آشپزخونه و حتی سرویس بهداشتی هستم ، آره همون موقع شروع کرده بودم باسه خودم به
اصطلاح جهیزیه بخرم ، چون میدونستم خودم باید باسه خودم جهیزیه بخرم ،حالا درسته که
وسایل بزرگ و سنگینو حالا حالا ها نمیتونم بخرم ولی اون خورده پورده ها رو میتونستم
خودم با همون پول تو جیبی هام بخرم ، در کمال حیرت دیدم دقیقا همون قندانی که من دو تا
ازش باسه جهیزیه خودم همین چند سال پیش خریده بودم روی میز کارمند بانک هستش ،
دیگه حالم خراب شد ، چون یاده همه رویاهام افتادم ، بازم یاد امیر افتادم ، آخه همیشه تو
ذهنم تصور میکردم ، دم دمای غروبه و نزدیک اومدن امیر از سر کار به خونه ، من خونه
رو تر تمیز کردم ، یه چایی تازه دمم درست کردم تا وقتی امیر مهربونم خسته و کوفته اومد
خونه براش یه چایی گرم بریزم و توی همون قندانهایی که خودم باسه خودم جهیزیه خریده
بودم قندهای شیرین زندگیمو به امیر بدم ، خیلی حالم دگرگون شد ، قبض برق دستم بود اما
گوشه چشمام توش اشک جمع شده بود،اونقدر اشک جمع شده بود که نتونستم از ریختنشون
جلوگیری کنم ، خلاصه دانه های اشکم بود که توی بانک جلوی چشم چند نفری که کنار من
بودند ریخته میشد ، نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم ،این روزا دلم بخاطر مامان اونقدر پربود
که یه تلنگر کوچیک کافی بود بترکه ، و توی بانک با دیدن اون قندان و تداعی اون همه
رویاهای من در کنار امیر ، بغض چند ساله دوری از امیر یه باره دیگه ترکید
خلاصه نوبت من شد ، وقتی قبض برقو به کارمند بانک دادم یه نگاهی بهم کرد ولی هیچی
نگفت ، منم هی با دستام بینیمو پاک میکردم ... از بانک اومدم بیرون ، اصلا فکرشو
نمیکردم یه روزی توی بانک بخاطر امیر گریه کنم ، اونم فقط با دیدن یه قندان ، خلاصه راه
افتادم برم خرید کنم ، باید سیب زمینی و پیاز و گوجه فرنگی می خریدم ولی اصلا حواسم
سر جاش نبود ، تازه داغ دلم تازه شده بود ، همش به این فکر میکردم که الان کدوم دختر
زیبا برای امیرچایی درست میکنه ؟ تو چه قندانی برای امیر قند تعارف میکنه ؟
بعدم هی آه پشت سره آه ،به خودم میگفتم ستاره دیونه ، اولا هر دختری باشه تو هیچ وقت
نمیتونی خودتو با اون مقایسه کنی ( این قسمت حقیقتی هستش که روحموعذاب میده ) بعدشم
مطمئن باش اون دخترکه الان حکم همسر امیرو داره حتما توی یه قندان شیک و گران قیمت
برای امیر قندهای زندگیشو ریخته ، نه توی قندانی که تو از کنار خیابون باسه جهیزیه ات
خریده بودی
آره ، قندان جهیزیه من ، قندانی هست که از دست فروش های کنار خیابون خریده بودمش ،
ولی دوسش دارم و خواهم داشت ، چون همون قندانهای خیابانی یاد آور امیرمهربانم هستند
و این برای من یعنی بخشی از عاشقی و بخشی از روح عاشق خودم ، اگر طاقت بیارم و
بتونم با سختیهای زندگیم کنار بیام ،میخوام با همین دستای عاشقم قندها رو خرد کنم و بریزم
توی همان قندانهای خیابانی جهیزیه ام و تنهای تنها باسه خودم به یاد امیر چایی تازه دم بریزم
و به یادش همراه چایی دانه های اشک بریزم
برای مادرم دعا کنید
مدتی که نبودم درگیر بیماری مادرم بودم
مادر نازنیینم منو تنها نذار
اگه تو هم بری من بیچاره میشم
مادرم ، مادر نازنیینم سکته مغزی کرده
خدایا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش من سکته می کردم ، منکه وجودم به درد چیزی نمی خوره
دعا کنید ، دعا کنید ، دعا کنید
گریه هایم را کرده ام
گریه هایم را کرده ام ، و حالا نوبت آرامش است
هنگام گریه ، بغض می گیرد ، چشمها خیس می شود ، و اشک می ریزد
اما گریه ها که تمام می شود ، دل آرام می گیرد
من نیز گریه هایم را کرده ام
گریه کردم ، برای عروسک دختر همسایه ، برای نگاه وحشی بیگانه ، برای تمسخر بیرحمانه
اما در لابه لای گریه هایم ، گاهی خندیدم ، خنده های عاشقانه
آری من نیز روزگاری عشقی داشتم ، عاشقی و عالمی داشتم
با خنده هایش خندیدم ، با بوی پیراهنش رقصیدم ، و با رویایش خوابیدم
اما زمانه بیرحمانه ، عشق نا امیدانه را با خود برد به انتهای کرانه
و عشق من رفت به بهانه یه عشق بی بهانه
وقتی او رفت ، من باز گریه کردم
افسانه تنهایی را زمزمه کردم ، حکایت تقدیر را باور کردم
و با او بودن را فراموش کردم ، زیرا در باور تقدیر خود را باور کردم
و حالا سالهاست که گریه کرده ام
ولی انگار تازه همین حالاست که به آرامش بعد از گریه هایم اعتماد کردم
آری گریه هایم را کرده ام ، و حالا نوبت آرامش چشمانم است
زیرا چشمانم در انتظار خوابی شیرین ، سالهاست که بیدارند
و می خواهم بگذارم چشمانم بخوابند
آرامِ آرامِ ، ساکت و بیصدا
و تنهای تنها
حقایقی از مشکلات عمل تغییر جنسیت
توجه : مطلب زیر از وبلاگ دوست نازنیینم مونا جان گرفته شده است
وبلاگ :
آهـــوی خســــته ( ترنس سکشوال ام تو اف )
در کشور ما یکی از بزرگترین مشکلاتی که افراد ترنس سکشوال با آن دست به گریبانند
عدم اطلاع پزشکان جراح از تکنیک و متد صحیح جراحی تغییر جنسیت است. بسیاری از
افراد بعد از طی کردن مراحل اخذ مجوز و بدست آوردن رضایت خانواده به مرحله عمل
جراحی میرسند اما باید گفت بر خلاف تبلیغاتی که انجام میشود پزشکانی که متد این جراحی
را آموخته باشند در ایران وجود ندارند.
ما اسامی بسیاری را میشنویم و گاهی اوقات از آنها تعاریف اغراق شده ای نیز وجود دارد
باید گفت متاسفانه هیچکدام از این پزشکان از روش استاندارد و صحیح این عمل دشوار
اطلاعی ندارند و اکثر افرادی که توسط آنها تحت جراحی قرار میگیرند دچار عوارضی
میشوند. متاسفانه این یک مشکل بزرگ و جدی است تا به حال چاره ای برای آن از طرف
مسئولین اندیشیده نشده است.عده زیادی از افرادی که به مرحله عمل میرسند بدلیل ترس
از آینده و نتیجه کار دست به این کار نمی زنند و بلاتکلیف میمانند . هزینه جراحی تغییر
جنسیت در خارج از کشورهم به قدری بالا هست که هر کسی از عهده پرداخت آن بر نیاید.
به همین دلیل افراد زیادی بعد از کشیدن ریاضتهای بسیار و فراهم کردن پول کافی به ناچار
به سراغ همین پزشکان داخلی میروند که به احتمال زیاد از نتیجه کار رضایتی نخواهند
داشت و علی رقم این که بیمار دچار عوارض شدیدی می شود پزشکان مسئولیتی به گردن
نمیگیرند و یا اینکه برای انجام عمل ترمیمی تقاضای هزینه بیشتری می کنند. در این میان
به دلیل مشکلاتی که این بیماران با آن دست و پنجه نرم می کنند یا از پیگیری و طرح
شکایت منصرف می شوند و یا به شکایت آنها رسیدگی نمی شود و یا اینکه مجبور به
پرداخت هزینه اضافی برای جراحی ترمیمی میشوند که باز هم مشخص نیست که نتیجه کار
راضی کننده خواهد بود یا خیر . ممکن است از افرادی که این عمل را انجام داده اند و
مشکلی نیز نداشته اند نام برده شود ولی باید گفت در صد خطای این عمل جراحی توسط
پزشکان داخلی بسیار بسیار بالاست . شاید عده ای هم وجود داشته باشند که از نتیجه کار
راضی باشند و همین افراد به صورت گلچین شده توسط پزشک جراح به بیمار مراجعه کننده
بعنوان نمونه معرفی می شود اما باید دانست که احتمال موفقیت عمل بسیار پایین است.
متأسفانه این مسئله تبدیل به وسیله ای برای سو استفاده و کسب در آمدهای کلان برای
عده ای از افراد شده است که اکثر آنها دارای تخصصهای غیر مرتبط مانند جراحیهای
زیبایی ، بینی و .............. هستند ، به این صورت که افراد ترنس سکشوال به ناچار
مجبور به مراجعه به این افراد میشوند و پزشکان هم به خاطر وجود بازار انحصاری نیازی
به دادن تضمین نمیبینند و در صورتی هم که نتیجه عمل رضایت بخش نباشد به دلایل ذکر
شده مشکلی برای آنها ایجاد نمیشود و با خیال آسوده به جراحی هایی از این نوع ادامه
خواهند داد .
این صحبتها جدید به نظر میرسند اما مطمئنم که حرف دل بسیاری از افرادیست که به همین
دلیل بلا تکلیف مانده اند . در بسیاری از مقاله های داخلی و خارجی مشخصأ از شخصیتی
خاص و کلینیک وی در یکی از بلوارهای تهران همراه با تعاریفی اغراق آمیز و غیر واقعی
نام برده میشود به این صورت که ایشان ایران را تبدیل به بهشت برای افراد< تی اس >
کرده است و جراحی های ایشان ایران را تبدیل به کشوری پیشرو در زمینه جراحیهای
تغییر جنسیت نموده است و از کشورهای عربی و اروپائی هم برای جراحی به کلینیک
ایشان مراجعه میکنند. البته اکثر این مطالب و گزارشات بخاطر عدم اطلاع کافی نویسندگان
و خبر نگاران است و اما به هیچ وجه این مطالب صحیح نمی باشند. این پزشک معروف
تعداد بالایی از این جراحیها را در ایران انجام میدهد و به عنوان متخصص اینکار در ایران
شناخته میشود اما باید گفت بسیاری از افرادی که توسط ایشان جراحی شده اند از نتیجه کار
رضایتی ندارند و البته کسی هم جوابگوی آنها نیست.
این معضل بسیار بزرگیست،بعد از عدم رضایت خانواده ها به دلایل فرهنگی،این یکی از
اصلی ترین مشکلاتی است که افراد ترنس سکشوال با آن دست به گریبانند و حتی کمکهای
مالی که از سوی سازمان بهزیستی و سایر ارگانها برای درمان در اختیار افراد < تی اس>
قرار میگیرد به دلیل عدم وجود پزشک متبحر در ایران چندان کارایی ندارد .
مشخصأ دو پیشنهاد وجود دارد:
یک : فرستادن تیم پزشکی از داخل برای آموزش در خارج از کشور
دو : آوردن تیم پزشکی حرفه ای از خارج به دا خل کشور
در صورت حل این مشکل بار بزرگی از دوش بیماران برداشته و فرصت سود جوئی از
برخی گرفته خواهد شد و افراد ترنس سکشوال از بلا تکلیفی قبل از عمل و در بدری
ناشی از عوارض بعد از عمل رها خواهند شد مخصوصأ که بسیاری از این افراد دارای
مشکلات عدیده دیگری هستند که اگر سلامت جسمی آنها نیز به خطر بیفتد در وضعیت بسیار
بغضرنج تری گرفتار خواهند شد.
در آخر از همه دوستان وبلاگ نویس و افرادی که با مسئولان مربوطه به هر شکلی در
تماسند تقاضا دارم نسبت به انتقال این موضوع و شرح این وضعییت اقدام و برای رفع این
معضل بکوشند.
(( مدیریت این وبلاگ به هیچ عنوان قصد توهین به فرد یاافرادی را ندارد آنچه که خواندید
تنها واقعییاتی از جراحی تغییر جنسیت در ایران بود.))
برگرفته شده از وبلاگ :
آهـــوی خســــته ( ترنس سکشوال ام تو اف )
گوگل نام خلیج فارس رودر گوگل ارث به خلیج عرب تغییر داد و توهین بزرگی به ما ایرانیها کرد خواهشا برای بیان اعتراض خودتون به سایت زیر رفته و مراحل زیر را انجام دهید تا این نام (خلیج عرب) از روی گوگل ارث حذف بشه ابتدا به سایت http://petitiononline.com/ مراجعه کنید و به روی لینک Immediate and unconditional deletion of “Arabian Gulf” from Google Earth کلیک کنید تا وارد صفحه بعد شوید در پایین صفحه روی دکمه click Here to sign Petition کلیک کنید تا وارد صفحه بعد شوید در قسمت ( Name: (required اسم خودتون یا هر اسم دیگه ای رو وارد کنید در قسمت ( Email Address: (required ادرس ایمیلتون رو وارد کنید در قسمت ( Comments: (optional یک متن دلخواه وارد کنید که اختیاریه اما سعی کنید یه متن هر چند کوتاه بنویسید (انگلیسی) بعد در پایین صفحه روی دکمه Preview Your Signature کلیک کنید و در صفحه بعد روی دکمه Approve Signature کلیک کنید تا شماره امضای خودتون رو ببینید چند تا نکته : اول اینکه ما باید نزدیک به ۱ میلیون امضا جمع کنیم تا این اسم تغییر کنه که ما اینکارو خواهیم کرد دوم اینکه یه خواهش از شما عزیزان دارم اون هم اینه که ایم متن هارو از وب من کپی کنید تو وب خودتون تا بازدید کننده های وب شما هم اینکارو انجام بدن و سوم هم اینه که ادرس زیر رو با اس ام اس به همه کسانی که میشناسید بفرستید http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html خواهشا این کارهارو انجام بدید مرسی
خـنـــده هـای گـــریـه دار
گاهی آدم با خنده های دیگران خنده اش میگیرد وگاهی ازخنده های دیگران گریه اش میگیرد
آن شب هیچ وقت یادم نمیره ، پنج شبنه بود مثل پنج شنبه های معمول اومده بودند خونمون ،
خواهرام و دامادامون ، اونایی که تو خانواده ای زندگی می کنند که غیر از خودشون خواهر
و برادر دیگه ای دارند و خواهرانشون ازدواج کرده اند و همه به خونه بخت و سر زندگی
خودشون رفتن می دونن من چی می گم .معمولا هرپنج شنبه ، همه اونایی که ازدواج کردند
میان به دیدن مادر، به این بهانه دور هم جمع میشن و یه نهار یا یه شامی را با هم می خورند
و بعد دوباره میرن خونه های خودشون تا هفته بعد.اما گاهی همین دور هم جمع شدنها برای
یه نفر شاید لذت بخش نباشه ، شاید فرصتی بشه باسه اونایی که دنبال هر دلیلی هستند تا دل
یه نفرو بشکونند ، مثل دل من که بارها به دست همان دامادهایمان شکست و چیزی نتونستم
بگم.داستان از اینجا شروع شد ، من عاشق مـ دونا هستم ، خیلی دوسش دارم هر وقت ببینم
ازش موزیک یا کلیپی پخش میشه میشینم با تمام دلو جونم بهش نگاه یا گوش می کنم ، و اون
شب نحس ، اون شبی که من غرق تماشای خواننده محبوبم شدم ، یکی از سیاه ترین شبهای
عمرم شد و آغاز قدمهای اجباری من ، سر شام بودیم که یه دفعه تلویزیون یه کلیپ ازمـ دونا
پخش کرد من بی اختیار اونقدر ذوق کردم که بلند گفتم :
اوا ، مـ دونا
بعد ، یه دفعه دیدم که دامادمون به اون یکی دامادمون زیر چشمی نگاه کرد و گفت :
اوا چی ؟
بعدش با هم خندیدند ، صدا ی خنده های اونا بود که فضای شام رو به خودش اختصاص داده
بود ، اونا می خندیدند ولی من تو دلم اشک می ریختم ، بیچاره خواهرام که نمی تونستن
چیزی بگن ، من از نگاه های شرمگینشون فهمیدم که اونا هم از رفتار من غرق خجالت شدن
ولی خوب چی می تونستن بگن ، اونا خندیدند در حالیکه من بغض کرده بودم و بزور از
ریختن اشکی که گوشه چشمام جمع شده بود جلوگیری می کردم . اون شب ، شبی بود که
مورد تمسخر نزدیکترین کسانم قرار گرفتم ،می دونستم که باید هر جورشده حفظ ظاهر بکنم
تا بیشتراز این بهانه ندم دستشون ، اما دیگه کار از کار گذشته بود ، می دونید من در زندگیم
خیلی سعی کردم که مراقب رفتارم و گفتارم باشم اما بخدا بعضی وقتها از دستم در میره ،
میشم همون ستاره واقعی ، همون ستاره ای که وقتی کسی کنارش نیست ، وقتی تنهاست به
همه عالم و دنیا می گه من ستاره هستم یه دختر واقعی
اما بخاطر همین حرفها ، همین نگاه ها ، مجبورم خودمو قایم کنم ، خودمو غیر از اونی که
هستم نشون بدم ، در یک کلام بشم یه بازگیر ماهر که سخترین نقش رو باید ایفا کنه ، یعنی
نقش یک پسر را ، بگذریم دیگه از خجالت نمیتونستم به صورتشون نگاه کنم ، همش خدا خدا
می کردم زود پاشن برن خونه های خودشون ، بالاخره رفتن ، و من انگار سالها منتظر بودم
که ضجه بکشم ، انگار سالها بود کسی نگذاشته بود من حتی یه قطره اشک بریزم ، تا اونا
رفتن منم به اتاقم رفتم ، درو بستم ، نشستم همون گوشه همیشگی که سالهاست محراب گریه
هایم شده است ، بازم مثل همیشه بیصدا ضجه زدم ، گریه کردم ، به خودم فحش دادم ، که
چرا چرا چرا چرا چرا
هر وقت یاد خنده های دامادامون می افتم ، نمی دونم ازشون نفرت داشته باشم یا نه نداشته
باشم ، آخه خیلی سخته کسی جزء نزدیکترین اعضاء خانواده باشه ولی تو ازش متنفر باشی
نمیدونم میتونید درک کنید یا نه ؟ خلاصه خیلی زود هفته بعد رسید ، دوباره همه جمع شدند
من کلی خودمو آماده کرده بودم که اصلا به روی خودم نیارم ، اما مگه میشه از آدم بدبختی
مثل من یه نقطه ضعف گیر بیارن ولی بهش گیر ندن !!!!!!!!! با وجودیکه سعی کردم اصلا
باهشون هم صحبت نشم ولی اونا هر چند وقت یه بار طوریکه من بشنوم
بهم دیگه می گفتند : اوا ، چی ؟ اوا مـ دونا
بعدشم می خندیدند . من نمیتونم بگم ، نمی تونم براتون تعریف کنم چه حالی شدم ، چقدر
بدبختیمو حس کردم ، چقدر از زنده بودن بیزار شدم و چقدر از بودن بین اونا زجر کشیدم
اون شبم تمام شد ، اما دیگه گریه دردمو دوا نمیکرد ، تصمیم گرفتم هفته بعد که میان ، من
برم بیرون ، خونه نباشم تا اون متلکها و خنده های دامادامونو نشونم ، برای همینم هفته بعد
که رسید کمی زودتر از اینکه اونا بیان خونه من از خونه رفتم بیرون ، برام مهم نبود کجا
برم ، مهم برام این بود که با اونا یه جا نباشم ، رفتم خیابون ، تو این کوچه ، تو اون کوچه ،
این خیابون ، اون خیابون ، توی پارک ، روی نیمکت ، روی چمن نسشتم ولی نمیدونم چرا
وقت نمی گذشت ، خسته می شدم ، از راه رفتن ، از نشستن ، از تنهایی قدم زدن ، تقریبا
کارم شده بود اکثر روزهایی که اونا میان خونمون من برم بیرون ، توگرما ، تو سرما ، حتی
روزهای سرد زمستان که روی نیمکت پارک برف نشسته و زمین یخ زده ، ولی من راحتترم
روی نیکمت برفی بنشینم اما کنار دامادامون ننشینم
اما بعضی وقتها هم مجبور میشم بمونم خونه ، ولی دلمو خوش می کنم که هفته دیگه وقتی
اومدن نمی مونم بازم میرم بیرون ، تا به قدمهای اجباری ادامه بدم
توجه :
مطلب زیر از وبسایت انجمن حمایت از ترنس سکشوالهای ایران گرفته شده
ارزیابی فرد از دیدگاه های جنسی و گرایش جنسی
ارزیابی افراد از دیدگاه جنسی و هویت جنسی
همه افراد بشر از هر جنس و دارای هر گرایشی با هم برابر هستند
از آن روی که بسیاری در ارزیابی جنسی خود با دیگران دچار سختی هستند و دیده شده بسیاری از ترنسکشوال ها، خود نیز با وجود شناخت بسیاری که در مسائل جنسی دارند در ارزیابی جنسی دیگران، دچار دشواری شده و گاهگاه دیده شده که فردی را که ترنس است، غیر ترنس بدانند. برای همین بر آن شدم که به نگارش این چند بندی که در پیش می آید بپردازم
برای ارزیابی افراد از دیدگاه جنسی و هویتی باید موارد بسیاری را به گونه ای جدا از هم، بررسی کرد
جنسیت بیولوژیکی یا فیزیکی فردمراد از جنسیت بیولوژیکی فرد، همان جنسیتی است که پس از زاده شدن، بر پایه آلت تناسلی، روشن می گردد : دختر، پسر یا هرمافرودایت(دارای هر نشانه های جسمانی از هر دو جنس به گونه ای روشن)).(male, female or hermaprodite)
نگاه : در صورتی که هرمافرودایت بودن فرد در زمان زاده شدن تشخیص داده شد نیکو تر آن است که جراحی برای کودک انجام نگیرد تا زمانی که فرد از نگاه هویت جنسی هویتش روشن گردد. شاید با آزمون های ژنتیک(Karyotype Test) به این برسند که این فرد بیشتر زن یا بیشتر مرد است ولی نمی توان معیار تعین جنسیت فرد را این دانست و بایست تا روشن شدن هویت جنسی فرد شکیبا بود. ممکن است هر گونه جراحی ستم درد ناکی برای کودک باشد
هویت جنسی هویت جنسی، ويژه گی درونی فرد است، جدا از جنسیت بیولوژیکی فرد و این به رفتار ها، خواسته ها نوع برخورد با مسائل افراد و … و مجموعه ای از رفتار های روانشناسی و جامعه شناسی فرد باز می گردد. ممکن است هویت جنسی فرد با جنسیت بایولوژیکی هم خوان نباشد، برای نمونه فردی با جسمی ماده دارای هویت جنسی مردانه باشد یا وارانه. این همان چیزی است که ترانسکشوالیزم یا اختلال هویت جنسی می نامیم . فرد در نتیجه چالشهای رفتاریش در جامعه و با دیگران هویت جنسی خود را می شناسد و به این نتیجه می رسد که می خواهد با جراحی تغییر جنسیت سرار زن یا سرار مرد شود . کسی را ترنسکشوال می دانیم که بشدت تمایل به تغییر جنسیت داشته باشد
Carla Antonelli, کارولا آنتونی یکی از ترنسکشوال از اسپانیا تصویر وی از کودکی دوران پیش از جراحی و امروز

تصویر یک ترنسکشوال که از زن به مرد تغیر جنسیت داده و از بدنسازان مشهور جهان است

گرایش جنسی گرایش جنسی آن دست از رفتار ها و خواسته های جنسی فرد، درگزینش فرد دیگر برای رابطه جنسی است. که فرد می تواند دیگر جنس گرا ( گرایش جنسی به جنس مخالف ) ، همجنسگرا ( گرایش جنسی به همجنس ) ، دوجنسگرا ( گرایش جنسی به هر دو جنس )
گرایش جنسی را بايد بر پایه هویت جنسی سنجید نه بر پای جنسیت بیولوژیکی. این یکی از همان مواردی است که نیاز مند آن می شویم که همه این موارد را جدا گانه بسنجیم
چند نمونه می آورم تا این داستان روشن گردد، برای دریافتن نمونه های که می آورم نیاز مند این است که بسیار با دقت به آن نگاه کنیم
نمونه یک : یک فرد با اختلال هویت جنسی ( ترنس سکشوال ) دارای جسمی نر است با هویت جنسی زنانه ، او با این همه گرایش جنسی اش به افرادی است که دارای هویت جنسی زن هستند ، این فرد دگرجنسگرا نیست بلکه همجنسگراست ، با این وجود نمی توان گفت این فرد ترنس سکشوال هم نیست چرا که مایل به تغییر جنسیت است
بیشتر این گونه افراد در سنین بالا تر تغییر جنسیت می دهند چرا که داشتن همزمان دو اختلال؛ هویت جنسی و گرایش جنسی، سردرگمی بسیاری به بار می آورد، شاید شما دیده باشید برخی ازدواج هم کرده باشند و بچه ای هم، داشته باشند و باز به این رسیدند که مایل به تغییر جنسیت هستند. ممکن است یک فرد دارای اختلال هویت جنسی دوجنسگرا باشد و گرایش به داشتن رابطه جنسی با هردو جنس از دیدگاه هویتی را دارا باشد. این از آن دسته مواردی است که شاید یک ترنس سکشوال رابه عنوان یک ترنس سکشوال نگران و شاید خشمگین سازد و بگوید من ترنسکشوال هستم و آنها ترنس واقعی نیستند، اما بد نیست کمی باز تر نگاه کنیم
نمونه دیگر: مردی مايل به رابطه با فردی با هویت جنسی زنانه است که فرد مورد علاقه وی اختلال هویت جنسی دارد و ترنسکشوال است و هنوز عمل نکرده و دارای جسمی مردانه است این فرد همجنسگرا نیست، و دیگر جنسگرا است
نمونه: اگر مردی با هویت جنسی مرد و جسمی نر گرايش به فردی با هویت جنسی مرد باشد، همجنسگرا است این در حالی است که ممکن است مرد مورد نظر یک ترنسکشوال اف تو ام (female-to-male)باشد یعنی فردی که اختلال هویت جنسی دارد و جنسیت جسمی اش ماده و هویت جنسی اش مرد است
هنجار های جنسیهنجار های جنسی شامل پوشش و آرایش و دسته ای از رفتار های جسمی و کلامی است که به جنسیت ويژه مرد یا زن باز میگردد، برای نمونه در جامعه امروزی دامن لباسی زنانه شمرده می گردد، آریش های صورت با مواد رنگی و آرایشی هنجاری زنانه است و این کار در مرد ها نابهنجار شمرده می گردد. همین گونه پوشیدن کت و شلوار و نوعی آرایش مو و … هنجار های مردانه برشمرده می گردد
در دورانی پیش تر یا در برخی اقوام هنجار ها متفاوت دیده می شود برای نمونه پوششی که امروزه آن را زنانه می دانیم را مردان می پوشیدند
این بخش را نیز بايست به گونه ای جدا گانه ارزيابی کرد چرا که ممکن است فردی از این هنجار ها پی روی نکند و این شخص می تواند جز هر کدام از دسته های هویت جنسی و گرایش جنسی باشد، ممکن است یک ترنسکشوال یک ترنسوستایت یا یک همجنسگرا همزمان رفتار های ناهنجار را پیشه کند. و یا رفتاری که از دید مردم در یک فرد ترنسکشوال، ناهنجار دیده شود هنجار باشد
بررسی هنجار های جنسی بايستی بر پایه هویت جنسی صورت گیرد، چون برای نمونه ممکن است فردی با هویت جنسی زنانه و جنسیت بیولوژیکی نرينه، لباس های زنانه بپوشد اين شخص پوششی بهنجار دارد
ولی ممکن است فردی با هویت جنسی مردانه و جمسی مردانه همین رفتار را انجام دهد و این فرد گرايشی نابهنجار دارد
افرادی که دچار اختلال گرايش نابهنجار جنسی هستند را ترنسوستايت می نامند (transvestite)
نگاه : ترنسوسایتیسم
تنها به لباس و آرایش فرد باز نمی گردد و ممکن است در بر گیرنده یک سری رفتارهای مربوط به جنس مخالف نیز باشد ، ولی با این همه فرد دارای اختلال ترنسوستایتیسم ، ترنس سکشوال نامیده نمی شود ، چرا که این فرد تنها با گزینشهای نابهنجار خود به رضایت خود دست می یابد ممکن است یک فرد ترنسوستایت تنها به دیگر پوشی ، آرایش بسنده کند این افراد را دیگر پوش یا مبدل پوش گویند ، و این افراد را دارای اختلال هنجاری می شماریم ، و این فرد اختلال هویتی یا ترنس سکشوالی ندارد . ترنسوستایت ها افرادی خلاق و هنرمند هستند و اجتماعی ، می توانند بازاریاب ، هنرمند ، هنرپیشه و خواننده های بسیار خوبی شوند . ممکن است این فرد برای سینه خود جراحی بزرگ کردن سینه انجام دهد
یک همجنسگرای دیگر پوش
RuPaul - a famous drag performer

(transgender)
ترنسجندرها این مرحله ای است که شخص بین ترنسکشوالیزم و ترنسوستایتیسم میانه باشد و در نهايت هورمون درمانی و جراحی های کوچک زيبایی مانند سينه و ليزر صورت و جراحی های از اين دست وی را خرسند سازد و در نهایت هرگز دست به جراحی نزندگرایش ويژه در رابطه جنسی
گرايش ويژه یا فتیش گرايشی است که برای ارضای جنسی بکار گرفته می شود و این به رفتار ها و کار ها باز می گردد که فرد در زمان رابطه جنسی آن را بکار می گیرد. سنجش این دست گرایش ها در همه افراد آسان نیست ولی در برخی افراد بگونه ای خاص و نا بهنجار خود را نشان می دهد ولی همه آنها را نمی توان انحراف جنسی خواند
برای نمونه فتیش و گرایش ويژه در رابطه برقرار کردن، با عضوی خاص از خود یا فرد مقابل مانند گرایش به رابطه جنسی یا تمایل به ارضای جنسی از راه های غیر عادی مانند ارضای جنسی از پشت در مردان باشد
توجه :
پاراگراف زیر را که قرمز نوشته شده خودم به متن اضافه کردم . زیرا گوشه دیگری از حقیقت رفتارهای جنسی افراد که به جنسیت و هویت جنسی و گرایش جنسی افراد ربطی ندارد بلکه فقط نوعی از رفتار جنسی بشر است
البته در اینجا باید این نکته را بیان نمود که در رفتارهای جنسی فارغ از اینکه فرد دارای چه گرایش جنسی می تواند باشد ، افراد دارای سلایق و کسب لذت جنسی بر اساس نیازها و سلیقه های رفتاری جنسی خود می باشند ، و این مورد نیز به جنسیت فرد و نوع اختلال فرد چه اختلال هویت جنسی و گرایش جنسی به همجنس بستگی ندارد ، کما اینکه رفتارهای جنسی متنوعی در بین زنان و مردان دگرجسنگرا وجود دارد و طبق سلیقه و خواسته جنسی خودشان بروز می کند ، مانند همان رابطه جنسی از مقعد که هم بین زنان می باشد و هم بین مردان ، و بین تمامی گرایشات جنسی چه دگرجنسگرا ، چه همجنسگرا ، و حتی در ترنس سکشوالها نیز ممکن است این سلیقه رفتاری جنسی موجود باشد ، که هیچ رابطه ای با اختلال یا انحراف جنسی ندارد . برای مثال بسیاری زنان دگرجنسگرا هستند که ازرابطه جنسی از نوع مقعدی لذت می برند ، در حالیکه نه اختلال هویت جنسی دارند و نه همجنسگرا هستند ، دراینجا دیده می شود که چنین رفتار جنسی هیچ ربطی به هویت جنسی و گرایش جنسی فرد ندارد بلکه فقط خواسته و نیاز جنسی و سلیقه و نوع لذت جنسی را نشان میدهد که هر فردی بنابر نوع سلیقه و خواسته جنسی خود رفتار می کند و اینگونه نیست که تصور شود رابطه جنسی مقعدی فقط بین همجنسگرایان مرد وجود دارد ، حتی بین همجنسگرایان زن که هیچ گونه تمایلی به ارتباط جنسی با یک مرد را ندارند دیده می شود که اصلا رابطه جنسی مقعدی وجود ندارد اما در یک زن دگرجنسگرا که تمایل شدید به ارتباط با یک مرد دارد این سلیقه و میل جنسی دیده می شود که از طریق مقعدی با یک مرد رابطه جنسی داشته باشد
برای نمونه مردی با هویت جنسی مردانه و جسمی نرینه مایل به رابطه با فردی با هویت جنسی زنانه است.با این همه، هم زمان دوست دارد که از سمت پشت، رابطه جنسی، داشته باشد. و از ناحيه مقعد تحریک جنسی گردد ممکن است این فرد ناچار، دست به رابطه با همجنس خود بزند و این رابطه را نیز بیازماید ولی خرسند نمی گردد، ولی با این همه همجنسگرا یا دوجنسگرا نباشد. برخی از این افراد از همبستر زن (پارتنر) خود می خواهند که از ابزار های جنسی برای این کار بهره بگیرد. این فرد نه دارای اختلال هویت جنسی است نه دارای اختلال گرایش جنسی ( همجنس گرایی یا دوجنس گرایی )این افراد در یافتن هم بستر خود بسیار دچار مشکل هستند چرا که باید کسی را بیابند که آنها را در این زمینه درک کند
نمونه دیگر فردی است که تمایل به استفاده از ابزار ها و پوشش های خاص در سکس دارد. می توان گفت گاه این نوع اختلال ها آمیخته با اختلال های هنجاری می گردد و گاه نیز بگونه ای جداگانه ارزیابی می گردد.
کنجکاوی جنسی
این نگاه دربرگیرنده همه افراد است و ممکن است از آگاه سازی دیگران از این کار شرم داشته باشند، در حد کم و گسترده در همه افراد وجود دارد و ممکن است از کشف و جستجو در دانش دیگران و پرسش در باره مسائل جنسی باشد و نیز می تواند همراه با کنجکاوی جنسی در حد دیدن فیلم،عکس و یا خواندن مطالب سکسی باشد ولی در انواع پیشرفته ممکن است فردی دست به تجربه های جنسی که با هویت و گرایشش مربوط نیست بزند
این افراد را کنجکاو جنسی می نامند: ممکن است یک کنجکاو جنسی که دگرجنسگرا است دست به تجربه همجنسگرایانه بزند ممکن است این فرد همزمان جزئی از گروهای اختلال هویت جنسی نیز بشمار رود، ممکن است یک فرد ترنسکشوال با وجود نارضایتی از ارگان جنسی خود برای کنجکاوی خود ارضایی را نیز تجربه کند و شاید به آن به عنوان راه حلی برای دست یافتن به درمان خود نگاه کند(نمونه این داستان را از یک ترنس شنیده ام و خودم سخت درگیری ذهنی در کشف چرای آن داشتم) ، ممکن است یک فرد مبدل پوشی را تنها برای کنجکاوی یا سـ کـ سی خشن را برای کنجکاوی تجربه کند ولی اگر فردی دچار کنجکاوی پیشرفته جنسی باشد، دست به تجربه های زیاد و پیچیده ای می زند. در هر گونه باید به حریم خصوصی همه افراد در این زمینه احترام گذاشت و آنها را آزرده خاطر نساخت
نگاه : دیگرپوشی می تواند گاه تنها یک تفریح و کنجکاوی باشد
نگاه : فردی که دارای اختلال هويت جنسی است خود را دارای هويت جنسی مخالف با جنسيت بيولوژيکی خود می داند و مايل است که عضو جنسی خود را تغيير داده و سراسر زن یا مرد باشد
نگاه : افراد از نگاه جنسی می توانند دارای گرایش ها و اختلال های گوناگون باشند و همزمان چند اختلال را همراه هم داشته باشند، برای همین همه را نمی توان با خود مقايسه کرد و یا گروه یا دسته ویژه ای بررسی و مقایسه کرد
نگاه کلی :
همه کسانی که به گونه ای رفتاری نا بهنجار از خود نشان می دهند و خود را خواسته یا ناخواسته ترنسکشوال یا همجنسگرا و…. می شمارند چه اين یک میل دوره ای و کوتاه مدت باشد و یا یک گرايش درست باشد. از نوعی اختلال و درگیری هويتی رنج می برند و باید گرايش و حس و حالشان را گرامی داشت وبا آنها با مهربانی برخورد کرد و پذیرفت و دانست که بیشتر این اختلال ها تغییر ناپذیر هستند ممکن است فردی از نگاه اختلالی در یک بخش میانه باشد. در هر حال نباید از وی انتظار رفتاری مناسب با هنجار های جامعه و خواسته های خانوادگی، زندگی بر اساس جنسیت فیزیکی، ازدواج و... را داشت. اگر فرد ترنسکشوال بود باید با جراحی بتواند به آرامش برسد و اگر همجنسگرا باید بتواند همجنس خود را به عنوان شریک زندگی داشته باشد. در این زمینه هر کسی دارای حقوق فردی است و هیچ کس حتی پدر و مادر فرد نبایستی ادعای داشتن حقی را در این زمینه داشته باشندبایست، از رفتار های مخالف و خشن با همه این افراد، دوری کرد چرا که خود موجب پرخاشگری و رنجش های بیشتر و گاگاه گزينش های نادرست فرد می گردد. بلکه بايد به اين افراد کمک کرد تا به آرامش روحی برسند و مسيری را که می خواهد به پیمایند، آسوده بيازمايد و در آن به آرامی گام نهد تا ببيند چه چيزی برای وی بهترين است
برای همین هم هست که بهتر است که فردی که دچار اختلال جنسی است. از همان پیش از جراحی پوشش جنسیت انتخابیش را بیازماید و پس از زمانی به جراحی اقدام کند. و این گام نهادن آرام است برای کم تر خطر کردن
هر فردی دارای هر گرايش و ميلی هرچند خوشايد ما نباشد بايد، توسط خود و ديگران پذيرفته شود که يک انسان است که از يک نوعی اختلال رنج می برد و برای رهايی و يا جستن راهی برای آرامش خود گام بردارد
پس نبايد به این انديشه که او يک ترنسکشوال نيست و در اشتباه است یا … وی را رنج داد حتی اگر نادانسته خود را ترنس بشمارد، چرا که این خود نشان می دهد وی دارای اختلالی است
نگاه : ممکن است یک ترنسکشوال در گزينش هنجار های پوششی و آرايشی شيوه ای نابهنجار یا ميانه را گزينش کند. يا این شيوه وی با ديگر ترنسکشوالها هماهنگ نباشد و از دید آنها نابهنجار آید. این می تواند به نوع تربيت خانوادگی فرد و هنجار های درون خانوادگی بازگردد و سلیقه فردی باز گردد برای نمونه ممکن است یک ترنسکشوال با هویت جنسی زنانه چنان هم آرايش زنانه و لباس های رنگا رنگ را دوست نداشته باشد
نگاه : ممکن است یک ترنسکشوال بر اثر فشار های خانواده چه در پیش از جراحی و چه پس از آن ناچار به گزينش پوششی نابهنجار و نابرابر با هویت جنسی خود گردد
نگاه : اختلال ترنسوسايتيسم بيشتر در ميان مردان ديده می شود، و بيشتر همراه با رفتار ها پوشش و آرايش های می تواد باشد که بسيار فراتر و افراطی تر از اندازه نرمال در جنس مخالفشان باشد. برای نمونه پوشیدن لباس های سـ کـ سی ویژه همانند پالتو و شال خز، آرايش تيره و پر رنگ، رفتار و سخن گفتنی غير عادی و فرا رفته که در زبان کوچه آنها را به نام های مسخره می نامند که خود این از کوتاه فکری مردمان است… . اين اختلال بيشتر همراه با رفتار های جنسی است و فرد را از نظر رابطه جنسی بيشتر خرسند می سازد ممکن است یک فرد ترنسوسايت همجنسگرا، دوجنسگرا و نيز دگر جنسگرا باشد. ممکن است این نابهنجاری را تنها در فضای سـ کـ س جستجو کند یا که در جمع های کوچک یا کلوپ های ويژه و يا که مايل به ادامه اين گرايش در فضا های عمومی تر باشد. این گرايش در مردان بيشتر جنسی و در زنان بيشتر سليقه ای یا اجتماعی است
نگاه : زنان بسياری نيز هستند که دارای هویت جنسی زنانه هستند ولی پوشش های مردانه را می پسندند. اين رفتار بيشتر برای دست یابی به يک اندریافت و حس اجتماعی برای دريافت آن دسته از احساست که زنان سرخورده در درون مردان می جويند باشد يا که به گرايش های جنسی فرد باز گردد
نگاه : ممکن است فردی همجنس گرا اختلال ديگر پوشی داشته باشد ولی این فرد را نبايست جزو دسته ترنسکشوال ها دانست. افراد همجنسگرا ازجنسيت فيزيکی خود راضی هستند و هيچگاه تمايل به تغيير جنسيت ندارند .
فراموش نکنيم با همه افراد با هر نوع گرايش و اختلالی دوست و مهربان باشيم همه افراد بشر با هم برابر هستند. ما ترنسکشوال ها هم بايد با همه کسانی که از اختلالی رنج می برند هرچند ما آنها را از خود ندانيم نبايست ديگر سازی کنيم و آنها را با رفتار های خود برنجانيم
پس ما خواستار آزادی هستيم برای همه : ترنسکشوالها، همجنسگراها، ترنسوسايت ها، دگر پوش ها و آزادی برای همه افراد بشر با هر نوع اختلال گرايش یا فتيش خاصی که باشند. به پيروان اديان هم بايد گفت اگر اديان برای مهر ورزی و انسان دوستی و انسان گرایی هستند پس بايد اين آزادی ها را نيز گرامی دارند
سخن کوتاه به روانپزشکان و درمانگرانی که با افراد ترنسکشوال کار می کنند
باید همه موارد بالا را درنظر بگیرند و با پرسشهای نادرست مانند این که آیا تو خود ارضایی می کنی؟ آیا به عنوان کسی با جسمی مردانه مایل به رابطه با دختر ها نبوده ای؟ یا آیا هیچ گاه نشده دوست داشته باشی مانند پسرها موهایت را کوتاه کنی؟ اندازه دسنگاه تناسلیت را دوست داری ؟ این گونه پرسشها برای نشان دادن اینکه این فرد ترنسکشوال است یا خیر، بی فایده و نادرست است و بکارگیری این گونه پرسشها خود می تواند موجب ناراحتی و افسردگی بیشتر یک بیمار ترنسکشوال گردد
از دیگر پرسشهای بی معنی و ناگاهانه این است که از یک ترنسکشوال می پرسند چه زمانی به اختلال هویت جنسی خود پی بردی این در حالی است که هر فردی در به چالش کشیده شدن در رابطه با دیگر انسانها از همان نخست زاده شدن قرار میگیرد و کم کم خود را و نیاز و هویت خود را باز می شناسد و ممکن است در نتیجه هر رابطه ای به نوع اختلال خود نیز پی ببرد ولی این که از کی تو دختر شدی یا پسر شدی پرسشی است نادرست چرا که یک ترنس همان هویتی را دارد که از نخست زاده شدنش داشته تنها زمان به او کمک کرده تا کم کم به شناختی درست از خود دست یابد
بلکه بایستی بیشتر و ریزبینانه تر مسائل هویتی را درنظر بگیرند یک ترنس می تواند همزمان اختلال هوموسکشوالی ( همجنسگرایی ) داشته باشد ولی نمی تواند آن را بیان کند چرا که متهم به این می گردد که تو ترنسکشوال نیستی در عین حال این گونه پرسش ها می تواند خود آورنده تنش و سردرگمی تازه ای بشود
سپاس از شما، با ديدگاه های خود مرا در بهتر کردن اين جستار ياری کنيد
کمينه مهر همه هموندان و خوانندگان
نوشته از ایران بانو (دیا) بر گرفته شده از وبسایت انجمن حمایت از ترنس سکشوالهای ایران
حاج آقا ، حاج خانم ، خونه خدا از این وره
وقتی به آدما نگاه می کنم ، وقتی به دنیای اطرافم نگاه می کنم ، از دیدن انسانهای خوب ،
انسانهای مهربان ، خوشحال می شوم ، از دیدن انسانهایی که حتی با برداشتن گامهایی
کوچک برای دلخوش کردن دلهای محتاج و نیازمند قدم برمی دارند ، خدارو شکر می کنم
و از انسان بودن خودم خوشحال می شوم
اما وقتی آدمهایی رو می بینم که ، با وجودیکه می دانند برخی انسانهای اطرافشون نیازمند
کمک های معنوی و مادی آنان هستند ، نیازمند مهر و محبت آنان هستند تا از دنیای گرفتاری
و رنج نجات یابند ، اما چنان با آرامش و بی تفاوت می گذرند و به دنبال خوشیهای خودشان
و حتی امور مذهبی خودشان میروند ، دلم می گیرد و غمگین می شوم
همه می دانید که امروز رفتن به خانه خدا ، چه هزینه سنگینی دارد و چه جمعیت بیشماری
بعد از سالها انتظار و پرداخت آن هزینه هنگفت به خانه خدا می روند ، اما آیا واقعا به دیدار
خدا می روند ، یا فقط به خواسته و میل درونی خودشان می رسند ؟
بدون شک به خانه خدا رفتن کار نیکی است و پسندیده ، اما زمانیکه در خانه همسایه یا در
کوچه پشتی ، در فامیل ، روی تخت بیمارستان ، و ... مردی ، زنی ، کودکی بخاطر چند
هزار تومان آشفته است ، درمانده است ، گشنه است ، بیمار است ، و در رنج و عذاب است
خانه بدوش است ، خانه خدا رفتن مگر می تواند بر دل انسان نشاط و شادی بنشاند ؟
وقتی دختری به علت تصادف روی تخت بیمارستان خوابیده است و مدتهاست باید مرخص
شود اما به دلیل اینکه پدرش پول ترخیص و تسویه حساب بیمارستان را ندارد و دخترک
بیگناه به دلیل بی پولی پدر درمانده اش محکوم به زندانی شدن در بیمارستان است تا پدرش
پول ترخیص را یه جوری تهیه کند تا اجازه مرخص شدن به او دهند ، آیا می شود با آرامش
خاطر و بی تفاوت به خانه خدا رفت و ثواب کرد ؟
وقتی خانواده ای درمانده و مستاصل بخاطر نداشتن سر پناهی ، در بدر به دنبال سقفی
می گردند ، وقتی خانواده ای پول پرداخت اجازه زیر زمینی که ... ندارند ، وقتی مادری
شب و روز خانه مردم زحمت می کشد تا مثلا شکم بچه هایش را با آبروداری و لقمه حلال
سیر کند ، وقتی پدری که خودش دچار مرضها و بیماریهاست اما از درمان خود می گذرد
تا بچه بیمارش را به دکتر ببرد
و و و و و و و ......... و های بسیار دیگر
و من به همه اینها فکر میکنم ، واقعا از خودم می پرسم ، چگونه مردها و آن زنهایی که حج
را بر خودشان واجب دانسته اند ، به این مسائل و مشکلات بنده های خدا توجه نمی کنند ؟
چگونه با کمال آرامش و بی تفاوت به این همه دردمند و نیازمند سوار هواپیما می شوند و به
سوی خانه خدا پرواز می کنند ؟
در حالیکه غافل از این هستند که ، خدا همین جاست ، خدا در دل خودشان هست
زیارت خدا در همین خانه همسایه هست ، در همین کوچه پشتی ، دراتاقهای بیمارستان روی
تخت ها ، در دلهای پدارن و مادارنی که داغ فرزندشان را دارند ، ولی پول درمانش را
ندارند . بله خدا جای دوری نیست ، بلکه در نزدیکترین نقطه احساس است ، ولی چرا این
انسانهای مومن و بزرگ که آنقدر خدا را می پرستند ، قبول دارند ، و پایبند به خدا هستند و
حاضرند برای رضای خدا به زیارتش بروند و علاوه بر پرداختن هزینه سنگینی که تقبل
می کنند زحمات و سختیهای سفر دور و درازش را نیزمی پذیرند ، اما خدا را درنزدیکترین
محل خودشان نمی بینند ؟
حاج آقا ، حاج خانم ، خونه خدا ، همین جاست ، دور و بر خودت ، خوب نگاه کن ، میبینی
باور کنید اگر همان پولی که برای زیارت خانه خدا هزینه می شود اگر برای درمان و گرفتن
دستان بنده های نیازمند خدا هزینه شود ، در نزد خدا بیشتر جا داری
فکرش را بکنید اگر این همه پولی که صرف زیارت می شود ، صرف نجات بندگان محتاج
خدا شود ، چه دلهایی شاد می شود ، چه غمهایی محو و نابود می شود وهمینطورچه ثوابهای
عظیمتری برای همان حاج آقا و همان حاج خانم ، نوشته می شود
آری ، خانه خدا در دل خودت است ، در شهر خودت ، در محله خودت
.
زیــرا خــدا هــمــه جــا هـســـت
جـــو جـــه اردک زشــت
بچه که بودم کارتون جوجه اردک زشت رو خیلی دوست داشتم ، حتی الان که بزرگ شدم
هنوزم دوستش دارم اگر بدونم که قراره از برنامه کودکان پخش بشه میشینم و سراسر چشم
و گوش می شوم تا به کارتون افسانه ای جوجه اردک زشت نگاه کنم ، و با آن جوجه زشت
و سیاه کارتون لحظه ای همدردی کنم
بچه که بودم به چشم یه بچه به آن جوجه اردک نگاه می کردم ، اما حالا به چشم یک ستاره
بزرگ که شدم ، هر وقت که به یاد جوجه اردک زشت می افتادم ، ناخودآگاه خودم را
می دیدم ، انگار اون جوجه بینوای تنها که بخاطر سیاه بودن پرهایش ، همه بهش می گفتند
جوجه اردک زشت ، من بودم . جوجه ای که بین اون همه جوجه های زیبا ، که با پرهای
سفید و قشنگ دلربایی می کردند ، بخاطر پرهای سیاهش جایی برای بودن نداشت و هیچ کس
قادر به دیدن سفیدی روح درونش نبود
اما زمان گذشت ، جوجه های زیبای سفید بزرگ شدند و آن طراوت و زیبایی جوجه
بودنشان را از دست دادن و به یک اردک بالغ تبدیل شدند ، و همان جوجه کوچک زشت
سیاه به قویی افسانه ای با پرهای سفید حریر مانندش تبدیل شد
قویی زیبا ، قویی سفید ، قویی دلربا
همه چشمها به سویش خیره شد ، همه دهانها حیرت زده باز شد
باور کردنی نبود ، مثل یه معجزه بود ، چون همان جوجه اردک زشت امروز یک قوی
بالغ و زیبا شده بود
آری ، این داستان را شبهای زیادی برای خودم یاد آوری کردم ، همیشه به خودم دلداری
دادم که تو هم همان جوجه اردک زشتی که هنوز زمان دیدن روح درونت نشده ، اما یه
روزی همه چشمها به تو خیره خواهد شد ، همه زبانها تو را خواهد گفت
شاید آنروز همه دوستت داشته باشند ، شاید آنروز همه قبولت داشته باشند
شاید آنروز همه عاشقت شوند
از درک خود ، تا درک دیگران
همه انسانها لحظه هایی تنها نشسته اند و در اعماق تنهایی خود به تفاوتها و دردها و رنجهایی
که ناخواسته با آن روبرو شده اند فکرکرده اند ، به آنچه که تقدیر و روزگار برایشان به
ارمغان آورده است ، ارمغانی ناخواسته یا خلاف انتظار انسان . بر روی همین امواج درد و
تنهایی است که روح انسان برای نجات خویش از غرق شدن به تکاپو می افتد ، دست و پا
می زند ، به هر دستاویزی چنگ می زند تا شاید از غرق شدن در طوفان پر تلاطم تنهایی و
درد نجات یابد .
با خود می اندیشد و می پرسد چرا ؟
چرا اینگونه شد ؟ چرا اینگونه شدم ؟ چرا این هستم ؟ چرا آن نیستم ؟
سرانجام در عمق تنهایی خویش به جایی می رسد که دیگر هیچ چرایی برایش اهمیت ندارد .
به جایی می رسد که حقیقت خود را باور می کند ، و آرام بر روی همان امواج به ظاهر
متلاطم ، شناور می ماند تا او را به ساحل حقیقت برساند ، حقیقتی که برای درکش دردها و
رنجها کشیده است . خود را باور می کند ، روحش را می شناسد ، عواطف ، احساسات ،
خلاصه هر آنچه را که در خود می بیند را عمیقا حس می کند و از آن مهمتر درک می کند ،
و با این دیدگاه مترقی نسبت به خود پا به ساحل می گذارد ، و با شناختی که از خود به دست
آورده است به شناخت دیگران می پردازد ، دیگران را نیز مانند خود احساس می کند ، و
درک می کند ، حتی اگر با خود متفاوت می بیند
بعد از لذت و شادی از درک خویش ، به لذت و شادی از درک دیگران می رسد ، یاد
می گیرد دنیای اطراف خود را بشناسد ، دنیای اطراف خود را درک کند ، انسانها را آنگونه
که هستند بشناسد ، آنگونه که هستند درک کند ، و دیگر کاری با تفاوتها ندارد ، بلکه به جایی
رسیده است که دریافته جهان و هستی منبع تفاوتهاست ، و خالق تفاوتها خداوند یگانه است
به جایی می رسد که دیگر برایش چی بودن ، کی بودن مهم نیست ، بلکه هر آنکس را
همانگونه که هست می پذیرد ، و حقیقت کی بودن و چی بودن انسانها را در حقیقت روحشان
جستجو می کند ، نه در ظاهر جسمشان
این حرفها را من دارم می زنم ، منی که یک ترنس سکشوال هستم ، منی که سالها بر روی
همین امواج درد و تنهایی دست و پا زدم ، منی که سالها بخاطر تفاوت در آفرینشم از جانب
کسانی که حتی خودشان را درک نکرده اند ، درک نشدم
آری من بعد از سالها دست و پا زدن در دریای طوفانی که امواجش از جنس ناآگاهی و
تعصب و اعتقادات شخصی و ... بود به ساحل رسیدم ، به ساحلی که اول از همه خودم را
باور کنم و بعد دیگران را ، اما کارم تمام نشده بلکه تازه شروع شده
زیرا در این مرحله باید به دیگران بگویم ، چشمان دیگران را باز کنم ، تفاوتها را برایشان
معنا کنم ، تفاوتها را برایشان کالبد شکافی کنم ، تفاوتهای روحی و روانی را ، دلایل
هورمونی و ژنتیکی را ، عوامل محیطی و اجتماعی را برایشان تعریف کنم ، و وظیفه
دیگری هم دارم ، به غیر از خودم به فکر انسانهایی باشم که آنان نیز مثل من قربانی عدم
درک دیگران از حقایق هستند حقایق مربوط به خلقتشان ، حقایقی که ناخواسته